چشم های دیگر من

می 1, 2010 | Etc

شاید وقتی با فیروزه (همسرم) برای نقاشی وعکاسی سر به بیابان می گذارم بهترین اوقات زندگی ست . ساعتی غرق در رنگ و هماهنگ با اطرافم می شوم . نتیجه اش مهم نیست . مهم آن لحظه هاست که حسش ناگفتنی است و تکرار ناشدنی . بعد هم که نوبت خندیدن به نقاشی کودکانه ی من می شود . چه خندیدنی ! کلی خوش می گذرد . همه ی اینها کامل می شود با نگاهی که فیروزه به لحظه ها دارد . هیچ تصویری از خودم مرا به وجد نمی آورد . اما فیروزه نگاهبانی ِ دیگری دارد از آنچه بر من می گذرد . از چشم های او کودکی ام را می بینم که چقدر دوستش می دارم و چه کمیاب است یکی کودک بودن این روزها … ! چپ و راست از من عکس می گیرد . به ساده ترین شیوه به من نگاه می کند . از همین روست که این عکس ها را دوست میدارم . عکس هایی از چشم های دیگر من !

Tags:

Comments 2

 

  1. سعيد می‌گه:

    سلام
    چه متن قشنگي بود
    بر خلاف ديگر متن ها شما كه از ادبيات خاصي به كار مي بريد
    اين يكي از ته دل بود
    براي هر دو شما آرزوي موفقيت و سلامتي ميكنم
    ____________
    پاسخ : ممنون ام دوست گرامی.

  2. ملیحه می‌گه:

    و چه دیر فهمیدیم زندگی همان روز هایی بود که زود سپری شدنش را آرزو می کردیم (کودکی)
    ____________
    پاسخ : حق با شماست.

Leave a Reply


buy cigarettes online buy cigarettes online cheap buy cigarettes online usa