یک روایت عکسی

سپتامبر 9, 2010 | Gallery

.

این تنها یک روایت است . گوشه ای از روایت های بسیار .

از آدم های کوچک و بزرگی که بعضی هاشان وسواس دارند ، بعضی هاشان نه . گوشه ای از روایت دیدارها و لبخندها . گریه ها و خنده ها . روایت مادرها و پدرهایی که شاهد بزرگ شدن بچه هایشان بوده اند ، در راه مدرسه . روایت بچه هایی که با یاد بزرگ ترهایشان می روند و می آیند، حالا . این روایت باران و برف است . روایت آفتاب ظهر تابستان . روایت سبزی فروش و چینی بند زن .

این گوشه ای از داستان شیرین دیدارها و سلام هاست . گوشه ای از تلخی خداحافظی ها .

این تنها روایتی است ، از هزاران روایت آمیخته با زندگی .

این تنها یک روایت عکسی است . یک روایت عکسی ، از یک دنیــا عکس .

Tags:

Comments 22

 

  1. سلام ساسان جان
    ممنون از ظریفبینیات
    ____________
    پاسخ : بسیار ممنون از حضورتان.

  2. سعيد می‌گه:

    سلام آقاي فهيمي
    هميشه ارادت خاصي به آثار و ديد شما در عكاسي داشته ام

    عكس بسيار عميقي هست
    در نگاه اول مثل موج دريا بود برام
    ____________
    پاسخ : مرسی از لطف ما.

  3. نمی شود روی این روایت ها رنگ فراموشی نپاشند؟ رنگ خداحافظی انگار شبیه سفیدی مه است.

    موفق باشید.
    ____________
    پاسخ : مرسی از نقد کوتاه و مفیدتان.

  4. محسن. ب. می‌گه:

    رابرت ادمز كه ايده ي “رابطه ي متقابل عكاسانه” (بين عكاس و بيننده) را مطرح كرد، لُبِ كلامش اين بود: اگر عكاس، هدفمند و با تفكر عكاسي نكند، چه انتظاري دارد كه ايده ي او (*) بواسطه ي عكس منتقل شود؟ تنها اثرِ آن عكاسي كه موضوع را دنبال كرده و با استفاده از رسانه ي عكاسي، معناي عكاسانه اي را به عكس داده است، تفسير و تعبير مي شود.
    *: شايد ايده، و موضوع، پوچ و بي معني باشد، ولي اين عدم وجود معناي خاص، به معناي “بي مضموني” نيست…
    عكس شما، باعث شد كه مقاله ي قديمي ادمز را دوباره بخوانم و در ترجمه ي آن بازنگري كنم. ممنون.
    بهترينها
    ____________
    پاسخ : مرسی که با روی باز و سخاوت ، داشته هایتان را به ما می بخشید . ممنون از حضور همواره و آموزنده تان .

  5. مدادرنگی می‌گه:

    از نگاه تیزبینت متعجب و شادمان شدم

    روایت ملموسی بود
    سپاسگذار
    ____________
    پاسخ : مرسی از نظرات دلگرم کننده ات دوست عزیز.

  6. امیر عنایتی می‌گه:

    سلام ساسان عزیز…..

    استفاده بجا از خطوط و اشکال….
    و چه فلسفه ایست در این قابتان…
    اندکی تامل لازم است….

    ممنون از شما….
    ____________
    پاسخ : مرسی امیرجان.

  7. رحيم افشاري می‌گه:

    درود بر شما.

    لذت بردم، همون بافت کادر و فرم انحصاريتان …
    ____________
    پاسخ : مرسی رحیم عزیز. و اما …. یش را نگفتی این بار ! : )

  8. میثم امانی می‌گه:

    سپاسگذارم
    در حقیقت شخصیت عکاسی ساسان عزیز این هست
    انحصار در دید و ارائه
    ممنون از اشتراک
    ____________
    پاسخ : ممنون که مرا دلگرم می کنی.

  9. ن.م.ر می‌گه:

    بنظرم عکس تاثیر‌گذاری است. پترن سفید پایین کادر عالی است. یعنی بدون آن، عکسی معمولی می‌شد. اما حالا دقیقا یک راوی است. حسی از زمان و گذر‌ آن می‌دهد. اینکه مکانی است ثابت در گذر لحظه‌ها که شاهد و ناظر بوده است. می‌توان خاطرات این دیوار را خواند.
    ممنون از لحظات زیبایی که با این عکس برایم ایجاد کردید.
    ____________
    پاسخ : بسیار از حضور شما خوشحال شدم استاد عزیز. از حضورتان و نوشته ها و نظرات شما می آموزم .

  10. سلام….
    این روایت هر چی که هست ته اش امید و روشنایی رو نشون می ده……اوج گرفتن و رفتن به سفیدی و روشنایی….کاش تمام روایتهای زندگی ما سفیدی داشته باشن….
    ____________
    پاسخ : ممنون از آرزو و ای کاش روشنی که نوشتید .

  11. محمود می‌گه:

    به نظر من دنیای ما دنیای تضاد ها است.و توی این عکس خیلی مشهود بود.(سیاهی -سفیدی،تاریک- روشن،سختی و نرمی،و…………تحت تاثیر قرار گرفتم.مرسی
    ____________
    پاسخ : ممنون دوست ٍ همین نزدیکی.

  12. موسا می‌گه:

    سلام
    در سادگی قابتان شور می آفرینید.. و این خوب است و خوب!
    ____________
    پاسخ : ممنون از اظهار لطف تان .

  13. سلام
    وجودش ترک برداشته از درد زمانه…به دندان گرفته سختی هایش را، و چقدر غریب است دیدن آثاری که با گذر عقربه ها همچون لحظه های زندگی بر دیوار قلبمان، خاطراتمان و وجودمان حک میشوند…
    نه! نمیشود رنگ پاشید و محوشان کرد، با گریه بود که معنی خندیدن را احساس کردیم و لبخند زدیم تا توانستیم غربت اشک ها را لمس کنیم. این داستان زندگیست، راهی که طی میشود وهمگی باید باشند وگرنه رنگ سردرگمی مثل غباری نقششان را خواهد پوشاند … زندگی قصه ی همین لحظه ها، ترک ها و رنگهاییست که بوی دیروز را میدهند.
    نگاه بسیار ظریف و عمیقی دارید. لذت بردم از این روایت. سپاس از اینکه آن را خلق کردید.
    موفق باشید.
    ____________
    پاسخ : از اینکه اینجا می نویسید ، بسیار ممنون ام از شما.

  14. رحيم افشاري می‌گه:

    و امايش…
    را در پيچ و تاب دغدغه‌هاي تفکرات شيرينتان غرق کرده ديدم .

    و امايش…
    را در روح لطيف سپيدتان بر تار و پودر زمخت و رنجور ديوار روزگاران مثال نقشينه‌‌اي، طوري ديگر ، گر چه ساده، اما با اراده و ذهني پر شور ديدم تا لعابي باشد براي ديدن آنچه من (ما) نمي‌توانيم ببينيم.

    و شايد اينگونه نيز بتوان عکسي را حاصل روايتي ديد از نگاه شما، و از ذهن شما ( . )
    ____________
    پاسخ : باز هم ممنون رحیم عزیز.

  15. سفیدیهایی که به تدریج و با نهایت ظرافت به عمق فضای خشن و بافت شکسته و تیره رسوخ می کنند
    مانند شاخه های ظریفی که بر اثر نسیم تکان می خورند و به طبیعت بیروح بشری روح می بخشند
    ممنونم
    هم از عکس و هم حضور ونقد بیطرفانه تان بسیار لذت بردم
    ____________
    پاسخ : من هم از حضور شما ممنون ام .

  16. عکس هایت روایتگر یک زندگی در یک گوشه ی از یاد رفته در همین نزدیکی ست. از آنها رد می شویم و یک نگاه هم به آنها نمی اندازیم تو ما را به خودمان یاد آور می شوی ساسان دور اندیش!
    ____________
    پاسخ : از دلگرمی ات ممنون ام عزیزم.

  17. اسحاق اقایی می‌گه:

    نگاه عميق شما ستودني ست
    ____________
    پاسخ : لطف دارید جناب آقایی.

  18. ساناز می‌گه:

    این ی روایت است………………………….

  19. حمید سبحانی می‌گه:

    چه ظریف
    دوست دارمش

  20. بافتي بسيار فعال و روايتگر. ممنون

  21. رضا می‌گه:

    سلام ودرود
    زیباست…
    با عکس جدید به روزم

  22. نوید ریحانی می‌گه:

    از اینم خیلی خوشم اومد ساسان…
    هجوم طبیعت به طبیعت… هجوم مخلوق بشر به مخلوقی دیگر…
    به هر دو صورت قابل تفسیره
    ____________
    پاسخ : ممنون از نوشته و تفسیرتان.

Leave a Reply


buy cigarettes online buy cigarettes online cheap buy cigarettes online usa