شهر
مارس 14, 2011 | Gallery
.
یادم می آید تو را توی یکی از همین پنجره های آپارتمانهای شهر دیدم اول بار . انگار یکهو پیدایت کرده باشم . مثل گم کرده ای که دلتنگش هستی و یکباره . . .
. . . .
می گویی درباره ی من بنویس .
نوشتن !؟ من آنقدرها نوشتن بلد نیستم . آن هم درباره ی تو ! تازه اگر قرار به نوشتن باشد درباره ی خیلی چیزهای دیگر باید بنویسم . بعضی وقتها این حس نوشتن روی انگشت هام فشار می آورد .
مثل آن وقت که می خواستم درباره ی آن مستخدم مدرسه ی دخترانه بنویسم که چقدر نجیب و اصیل به نظر می رسید .
یا آن مرد دیگر که می گفت تبریزی است و من کلی تعجب کردم که چطوری این طرف ها دوام آورده . این را وقتی نشستیم و با هم یک فنجان چای خوردیم بهش گفتم و با نوعی بی خیالی بهم گفت : نه اینجا مردم خوبی داره .
یا وقتی آن زن را دیدم توی خیابان پاستور ، که با هراس زیر چشمی پشت سرش را نگاه می کرد و نان سنگکها را محکم به خودش فشار می داد انگار تمام هول و هراس های دنیا توی دلش بود .
یا دختری که توی خیابان ، بی تفاوت داشت رژ می زد به لبهاش و انگار توی دنیای دیگری بود و . . .
. . . .
باز هم می گویی از تو بنویسم . درباره ی تو نوشتن جرأت یک زندگی دوباره می خواهد . اصلا من درباره ی چیزهایی می نویسم که حس شان کنم . نه که تو را حس نکردم تا حالا . . . . نه . شاید چند وقت پیش می توانستم درباره ات چیز بنویسم . اما حالا . . . .
حالا چند وقتی است تو را توی یکی از پنجره های آپارتمان های این شهر گم کرده ام .
نه . ترجیح می دهم بی قرار بمانم و از تو ننویسم .
Comments 31



آفرین، فوق العاده است
____________
پاسخ : مرسی امیدم . چه خوب که هستی .
اين عكسهاي شخصي با متنهاي شهوديات، ميوه ي خوشمزه اي ميشود كه حتي طعم گس زندگي را در آن ميتوان يافت. پاينده باشي ساسان.
____________
پاسخ : ذات و ذرات من ای دشت ! عطش زاده ی توست
……………………..
حضورتان اینجا و در من خوش تر از تمام خوشی هاست . مرسی استاد
نمیتوانم لذتی که با دیدن عکسهای تو حاصل میشود را پنهان کنم.
شاد باشی همیشه.
____________
پاسخ : همواره بی تاب غزل های ذهن تان هستم . حضورتان را سپاس جناب دکتر روشن .
ترجیح می دهم بی قرار بمانم و از تو ننویسم …
آفرین
____________
پاسخ : از بزرگواری تان ممنون ام. مرسی
سلام از ديدن عكس لذت بردم و از متن آن لذتي بيشتر موفق و پيروز باشيد
____________
پاسخ : ممنون از نگاهتان .
لذت بردم . ممنون
____________
پاسخ : خوشحال ام از حضورت . مرسی
سرخوردگیِ زندگیِ امروزی مان، در عکس ها و نوشته هاتان، لبریز است.
ژانرهای مختلفی را تجربه، و ارائه، می کنید؛ اما جالب است که امضایتان؛ نوعی سادگی عظیم، به خوبی دیده و منتقل می شود.
____________
پاسخ : از بیان و نوشتار اندیشمند شما می آموزم . سپاس
می خواستم هارد جدید اینترنال ام رو پارتیشن بندی و نصب کنم ایمیل مطلب شما رو دیدم و آمدم و حالا ماندگار شدم در عکس و نوشته هایتان مانند همیشه، نه ساسان عزیز باید دربارهاش نوشت نمیشود ننوشت وقتی در تمام چیزهای خوب میبینیاش باید دربارهاش بنویسی وقتی در گیسوان شب امیّدی آرامت می کند باید در باره اش نوشت.
مثل همیشه عکستان به رنگ خودتان هست.
سپاس…
____________
پاسخ : چه افتخاری ست برای من ماندگاری ات در عکس – نوشته ام .
این پنجـــره ها بسیارند
و
این گمشده ها بسیار تر
…
سپاس
متن فوق العـاده ای بود
و عکسی شبیه خودتان
____________
پاسخ : حق با شماست . بسیارند
…
مرسی از تعریف تان
شاید چند وقت پیش می توانستم درباره عکس هایت بنویسم .
اما حالا . . . .
ترجیح می دهم تشکر کنم و غرق در عکس نوشته هایت باشم
سپاسگذارم
____________
پاسخ : مرسی میثم عزیز .
از آن موقع تا هنوز.. به دنبال خودم می گردم..
مثل گم کرده ای که دلتنگش هستی و ….
نمی یابم…
نیافتم…
اینجا کسی سراغ بنفشههای گندیده را نمیگیرد..
—————————–
درود بر نگاه و کلام زیبایت.. ساسان عزیز
____________
پاسخ : درود بر آنهمه صمیمیت که در توست . مرسی
شهرم را گل گرفته اند و دهانم را آنقدر با عشق پر کرده اند که خفه شده ام
____________
پاسخ : مرسی جناب وکیلی عزیز.
نگاه ها به شهر ها متفاوته…
و هر کس یک جور میبینه
____________
پاسخ : ممنون ام.
سلام و درود
آيا روزي اين ديوار بلند تر ميشود و …………………
____________
پاسخ : شاید . . . . شاید
همیشه سهم آسمانت از زمینت بیشتر بوده، مرا برای همه ی زمینی بودنم ببخش!
____________
پاسخ : تو سهم لطیفی هستی از آسمان بیکران ، روی زمین من. هر چه هست از توست عزیزم .
قاب بسیار زیباییست.شاید آسمان رنگ بهتری در ادیت میگرفت.به فضای عکس کمک میکرد.ممنون ام
____________
پاسخ : ممنون ام
سلام
عكس بسيار زيبا ست و پر مفهوم
دستت درد نكنه.
____________
پاسخ : مزسی جناب حاجی عباسی.
چه آسمان بلندي دارد آنطرفها، و چه قدر خوب مينويسيد، چه قدر خوب مينويسيد، اين جمله را بايد چند بار تكرار كنم.
بابت اين عكس آرام از زندگي هم ممنونم.
____________
پاسخ : مرسی که به من دلگرمی می دهید . . . . مرسی
سپاس ساسان عزیز
لذت می برم در اینجا
____________
پاسخ : لطف دارید . مرسی
من چه خوبم بعدِ دیدنت. ممنون
____________
پاسخ : من هم دوست عزیز.
عـــــــــــالیه
اما دلیل رنگی بودنش رو متوجه نمیشم
____________
پاسخ : مرسی
دلیلش خیلی ساده است . با سیاه و سفید آن نیست که من می خواهم .
عالی بود، مثل همیشه
عکسها و نوشتههای شما همیشه آدم را به فکر وا میدارند…
پیشاپیش بهارتون مبارک
____________
پاسخ : مرسی از لطف شما.
بهار بر ما نیز مبارک.
ننویسید… از او ننویسید اگر میخواهید همیشه برایتان بماند. اگر حتی اسمش را هم روی کاغذ بیاورید یعنی داده ایدش به صفحه ی کاغذ…از ذهنتان دور میشود…
(مثل همیشه بی نظیر بود عکستان و متنتان)
____________
پاسخ : مرسی از حضورتان و نگاه خاص و پر از لطافت شما.
ممنون بابت اين پست زيبا سر افراز باشي
____________
پاسخ : سپاس دوست بزرگوارم.
سهم بیشتری نصیب آسمان… آیا در حق زمین ظلم نمی شود؟؟؟
و بقول شاملوی عزیز ” دریغا گناه من همه آن بود که زیر پای تو بودم…”
____________
پاسخ : سپاس از حضور ارزشمندتان.
چقدر قشنگ از او نوشتید .
توی پرانتز معمولن اجازه نمی خواهد اما با اجازه لینکتان می کنم .
____________
پاسخ : مرسی که او – نوشته ام را خواندید.
توی پرانتز : ممنون ام از لطف تان.
عکس و متن فوق العاده شما بسیار بهم چسبید
برای چند دقیقه ای بی خیال از همه دنیا و بدون هیچ کاستی ( با تمام وجود) لذت بردم
ممنون ساسان عزیز
____________
پاسخ : خیلی لطف دارید.
چه دردناک است ساسان عزیز که از پوست شهر خبر داشته باشی
نگاشته ات زیباست
و عکست بینظیر
هرچند میان همنشینی این دو نظرم را قبلا گفته ام
____________
پاسخ : ممنون از آمدن و نوشتن تان.
حس ریبای نوشته هات ولطف قشنگ دیده هات
ناگفتنی وصف شون
____________
پاسخ : خیلی لطف دارید .
سلام به ساسان عزیز
چنان میان سادگی و محتوای این تصویر سرگردان شدم که دیگه فراموش کردم از دیگر یادی کنم.
____________
پاسخ : خیلی خوشحال شدم از حضورتان اینجا جناب حمیدی عزیز.
خانه دوست کجاست؟
____________
پاسخ : ممنون