قطعات گمشده

ژانویه 27, 2011 | Gallery

.

.

.

قطعه های گمشده ی  زمان . از هنگام زندگی . لحظاتی قاطع در موجودیت و دردآور در مرور .

آرام آرام تو را سخت تر و سخت تر می کند .

توان گریه را از تو می ستاند .

باید برای برگشت نشانه گذاری کرد . باید درها را بروی باورشان بست . باید باقی ماند ته کوچه ی پاک کودکی . باید آرزو داشت به اینکه خوابی بوده باشد …. یک خواب بد !

Tags:

Comments 29

 

  1. آرزو قاسمی می‌گه:

    داستان غم انگیزیست اما …
    باید آرزو داشت
    ممنونم
    ____________
    پاسخ : مرسی از بودنت آرزوی خوب.

  2. امید سریری می‌گه:

    درود و سپاس.
    ____________
    پاسخ : مرسی همیشه دوست و همراهم.

  3. امیر عنایتی می‌گه:

    سلام ساسان عزیز ……..

    باید بیشتر بیندیشم برای درکش ….

    ممنون …..دوستدارت امیر
    ____________
    پاسخ : گاهی سختی درک یک تصویر شاید نشانه ی ضعف ساختاری ، محتوا یا بصری آن باشد . شنوای ایرادات و کاستی ها هم هستم . مرسی امیر عزیز.

  4. درود بر ساسان عزیز
    خداقوت و سپاس
    آقا! اجازه می دهی برداشتن ِ یکی از آن سنگ های پشت پنجره ، سهم من باشد؟
    ____________
    پاسخ : قدردان شما هستم بزرگوار که همواره پشتوانه و برادر هستید . پاینده باشید.

  5. همان سادگی شاعرانه
    که در تو سراغ داریم
    این بار
    کمی شیطنت در بر هم زدن مناسبات ریاضیات اقلیدسی :
    هندسه ریمانی یا ریاضیات نا اقلیدسی
    و این همان رخدادن معجزه در زبان است
    و یکی از رسالتهای امر زیبایی شناختی
    یاد این شَعر جو والاس می افتم
    که دقیقآ مانند این عکست مناسبات ریاضیات طبیعی را در هم می کوبد :

    پنجره زندانم بزرگ نیست
    دوازده یا سیزده سانت طول
    چهارده یا شانزده سانت عرض
    با اینهمه آنقدر بزرگ است که بتوان وسعت آسمان را دید
    مگر وسعت آسمان چقدر است
    دوازده یا سیزده سانت طول
    چهارده یا شانزده سانت عرض
    ____________
    پاسخ : چقدر خوب است که هدایایی این چنین را از های لایت های ذهنت ، به من می بخشی. مرسی

  6. قطعه های گمشده در زمان!
    آیا به راستی
    این قطعات است که گم شده اند
    یا ما هستیم که گم شده ایم
    یا ما هستیم که فراموش کرده ایم
    یا ماییم که از خودمان فرسنگها فاصله گرفته ایم

    خودمان در کجای زمان ایستاده ایم
    چرا در هرجایی که ایستاده ایم
    به خودمان نگاه نمی کنیم
    کجا بودیم
    کجا هستیم
    چه راههایی را رفته ایم
    چقدر به خطا رفته ایم
    اصلا چرا رفته ایم…..؟!
    ————————————-
    مرسی ساسان عزیز
    دوستش دارم بسیار
    چون مرا به خودم وا نمی گدارد
    در خودم فرو میبرد
    و وادار به تاملم می کند
    کاری که تو همیشه خیلی خوب یاد داری انجامش دهی
    از تو بسیار می آموزم
    مرسی ….
    ____________
    پاسخ : ممنون بابت هم آوازی ات . می دانم که از مهربانی ات است که فقط خوبی های عکسهایم را می بینی .

  7. پر نشانه، پر راز، سر بسته و قوی!
    مرسی آقای فهیمی…
    ____________
    پاسخ : سپاس امید عزیزم …. سپاس

  8. ممنون ساسان عزيز
    براي تقسيم: گوشه هاي پاك و مرموز ذهن زيبايت با ما
    ____________
    پاسخ : از گلهای نگاهتان بسیار چیزها می آموزم . مرسی …. مرسی

  9. میثم امانی می‌گه:

    بعضی ها بیش از او قطعه گم شده داشتند
    بعضی ها بیش از اندازه قطعه داشتند
    تکمیل تکمیل!

    بعضی ها در عالم خودشان بودند و بی خیال می گذشتند

    ممنون از اشتراک
    ____________
    پاسخ : مرسی که همیشه مرا یاد آنوقتهایمان می اندازی . یاد دوست داشتن های مشترک مان.

  10. آتوسا تقوی می‌گه:

    عکس غم انگیزی است اما فرم و فضای قدیمیش را بسیار دوست دارم..
    انگار مرثیه ای است برای داشته های فراموش شده مان.
    سپاس
    ____________
    پاسخ : مرسی از شما.

  11. ” آقا! اجازه می دهی برداشتن ِ یکی از آن سنگ های پشت پنجره ، سهم من باشد؟ ”

    این زیباترین جمله ایست که می شود برای این عکس گفت و میخواهم اگر اقای خاتمی اجازه دهند در آن شریک شوم!
    ____________
    پاسخ : مرسی همراه مهربان و عزیزم.

  12. پروانه می‌گه:

    خداییش نمی دونم چی بنویسم.و این نه از کاستی و ضعف و این حرفای عکس باشه.بلکه همراه شدن با این گم شده ها و گم گشتگی است.ناله زدن در زیر اوار چه هستم ها ست.!!!!!!!!!!!!
    درست مثل بازسازی اثار تاربخی شده. در پس هزاران تاریخ غم و شادی . بزم و رزم / زخم خوردگی های یادگاریها دیوارها و درها رو باز ساختی و محکم اشون کردی.اما این استحکام رو دوامی نیست.

    مرسی .
    ____________
    پاسخ : چه خوب می نویسی خانم مهربان . مرسی بابت وقتی که به عکسم اختصاص می دهی.

  13. اسما ابراهیمی می‌گه:

    و گاهی قطعات گمشده ی زمان انقدر درد اور است که برگشت هم نمی تواند
    جای برای نشانه گذاری باقی گذارد.نمی توان درها را بست وحتی نمی توان در ته کوچه کودکی مکثی کرد…..حتی درنگی کوتاه
    حتی توان ارزو را از تو میگیرد این قطعات…….انقدر درد میکشی که تنها ارزویت قطرهای اشک خواهد بود ….
    زیباست
    ____________
    پاسخ : مرسی اسما جان . از جنس من می فهمی .

  14. اسحاق اقایی می‌گه:

    سلام و درود
    همزاد شدم
    ____________
    پاسخ : مرسی

  15. سلام ساسان جان ترکیب دلنشین و زیبایی است آفرین به نگاهتان…نمیدانم شاید رنگی عکس هم خوب بود
    ____________
    پاسخ : ممنون بابت حضورت دوست عزیزم.

  16. عکسی پر از سکوت
    ____________
    پاسخ : مرسی

  17. بگذارید یک جای کار بلنگد ما هم حرفی داشته باشیم بزنیم.
    ____________
    پاسخ : مرسی خانم سلطانی.

  18. سعید می‌گه:

    گرچه نمیتوانم برای برداشتن سنگ ها کمکی برای تو باشم، اما آرزو دارم خود سنگی بر پنجره های تو نباشم
    ____________
    پاسخ : مرسی جناب فدائیان.

  19. خیلی به عکس نگاه کردم ولی
    نمی دونم چی باید بگم.!!!!
    ____________
    پاسخ : ممنون ام

  20. ساناز می‌گه:

    یه زمانی گم شدن هم خوبه…
    چون به دنبالش جست وجو رو داره…
    و این یعنی تکاپو…حرکت…

    فوق العاده اس…حس میکنم که کاش یه قسمتی از عکس تو تاریکی بود…
    ____________
    پاسخ : مرسی ساناز عزیز.

  21. رضا پردل می‌گه:

    درود…
    زیبا بود و نغز
    ممنون بابت ارایه
    ____________
    پاسخ : سپاس

  22. می ترسم
    آخر سنگها کار خودشان را بکنند!!!!
    ____________
    پاسخ : شاید هم کار از کار گذشته . . .

  23. سلیمه می‌گه:

    روز خوب و لحظه های شیرینی بود و مرواریدیست به غایت زیبا.
    ____________
    پاسخ : مرسی عزیزم.

  24. سلام…
    خوشحالم که موفق شدم عکساتون رو ببینم……….
    عکس های ساده و با معنی شما همیشه به من آرامش خاصی میده….ممنونم….
    ____________
    پاسخ : خوشحال ام که دوباره می بینم تان . ممنون از محبت شما.

  25. amir haji abasi می‌گه:

    سلام ساسان عزيز
    باز هم يك عكس خاص از نگاه ساده اما عميق شما
    دستت درد نكنه
    ____________
    پاسخ : برایم دیدنتان ارزش دارد.

  26. سلام ساسان عزیز
    چقدر دوست داشتنیه این عکس و حس زیبای تو
    وقتی عکسها حرف برای گفتن دارن من حرف کم میارم فقط میبینم و لذت میبرم
    موفق باشی
    ____________
    پاسخ : خیلی لطف داری به من . مرسی

  27. چه قدر حال و هواي اين عكس عجيب است…عجيب و البته دلچسب…
    ____________
    پاسخ : مرسی دوست عزیز.

  28. حمید سبحانی می‌گه:

    پیغام می دهد از یک هجرت تلخ
    ندا می دهد از یک رفتن دور
    نهیب می زند برای برگشت امیدی نیست
    ____________
    پاسخ : سپاس آقای سبحانی عزیز.

  29. من اما برداشتن سنگها را نمیخواهم.. من دلم، تنهایی ناب وسیاه پشت دریچه را میخواهد//
    یکی از دریچه ها که کسی سنگهایش را بر ندارد..
    ____________
    پاسخ : سپــــــــاس دوست نازنین.

Leave a Reply


buy cigarettes online buy cigarettes online cheap buy cigarettes online usa