ته ماندگی
دسامبر 11, 2011 | Gallery
.
تو رفته ای . میان خوشبختی خودت غرق شده ای . من مانده ام و دردهایم . یک روز این را به خودم گفتم . یک روز این را به خودم گفته ام . و شاید روزی تو این را با خودت تکرار کنی . درست این جا ، به جای من . توی همین ماشینی که من نشسته ام و نمی دانم مرا به کجا می برد . تمام آن سال ها ، تنها به این فکر نکردی ، که معنای مادر ، فرزند ، خانواده ، راحتی و تمام احساسات گمشده ی دیگر من ، کجای قصه ی تو گم شده است . تنها قصه ی تو بود و قصه ی تو . تنها درد من مانده و درد من . چقدر دلم برای پیشبند آشپزی مادر تنگ شده . چقدر دلم برای یک لحظه راحتی تنگ شده . لحظه لحظه دور می شوم . انگار تمام آن خاطره های خوب و بد از من دور می شوند ، این ماشین لعنتی که مرا با خود می برد ؛ نمی دانم تا کجا .
Comments 19



خیلی خوبه این ته ماندگی و غرق شدگی این عکس
مرسی
____________
پاسخ : مرسی از لطف ات .
دلتنگ دیدارت هستیم . . .
چقدر دلم تنگ ميشود ….
براي اسمان براي شب….براي پيكان قراضه ي پدرم…
چقدر دلم تنگ ميشود اما
اهسته ميروم دور مي شوم
حس مي كنم كه فرصت ماندن نيست
حس ميكنم سالها رو به پايان است
ميروم…ميروم براي رسيدن به خوشبختي
عاليه ساسان عزيزم…عالي
____________
پاسخ : مرسی اسما جان.
به وضوح حرکت روبه جلوی این فوتو بلاگ را حس می کنم…ممنون
____________
پاسخ : مرسی از حسن نظرت مصطفای عزیز.
درود و سپاس
____________
پاسخ : ممنون امید جــان.
فوق العاده بود عکست
لذت بردم ساسان عزیز…
____________
پاسخ : سپاس . . . . سپاس
ببین چه قدر دور شده ای
داری شبیه نقطه می شوی
…
درود بر شما
____________
پاسخ : مرسی خانم انتظار عزیز.
::
دنیای کوچکی ست
تو روزهایت را بر میداری
با تکه هایی از من
که ریخته است روی خاک
من مرزها را
خط می زنم از کتابها
از موهایم که عاشق بود
::
” ناهید عرجونی”
____________
پاسخ : مرسی شادی عزیز . . . . مرسی
آقای فهیمیِ عزیز، سلام.
پیوندِ مبارکِ عکس و نوشته را -کماکان- به خوبی ارائه می کنید. تبریک گفته و تشکر می کنم.
* در مورد عکس، با نگاهِ اول، یادِ آثار رابرت اَدَمز افتادم. شباهت های بصریِ زیادی را با نوع نگرش او به موضوعاتِ -به ظاهر- پیش پا افتاده یافتم. فقط، در مورد آسمان، با کادر تصویرِ ارائه شده توسطِ شما موافق نیستم. به عنوان بیننده، با دیدنِ این مقدار از فضای آسمانِ خنثی، عکس-خوانی ام ضعیف می شود. اگر نصف آسمان حذف شود، و تصویر به کادر مربع شباهت یابد، چشم، عکس را راحت تر می خواند. موافقم که این خنثی بودن و نداشتنِ جزئیاتِ به خصوص، معنا ساز است؛ و فکر می کنم که نصف آن را هم ببینیم، باز مضمونش را درمی یابیم.
____________
پاسخ : سلام
بسیار سپاسگزارم از حضور پر انرژی و پراز نهایت ِ همیشه تان .
کلی انرژی می گیرم از بودن تان اینجا . و ممنون که با نوشته و نقد و نظرتان من و دوستان دیگر را به یک تازه اندیشی وا می دارید .
مرسی
اينجا آخر دنياست
از كوله بارت پياده شو…
____________
پاسخ : سپاس دوست عزیزم.
ميخواهم برگردم، نميدانم از كجا.
____________
پاسخ : سپاس که هستی.
مرسی ساسان …اسم واقعا بجایی بود
____________
پاسخ : مرسی دوست من.
عاشق اون اوقاتیم که مینیمالیسم هنرمندانه تمام و کمال توی عکست جلوه میکنه…
____________
پاسخ : ممنون از حسن نظر و لطف تان.
بعضی از عکسها از جنس من نیستن نه اینکه بد باشن من نمیفهمم اونهارو اما همیشه و همیشه به ارتباطهای زیبای نوشته هایت و این پیوند مبارک بین عکس و متن قبطه میخورم
موفق باشی ساسان عزیز
____________
پاسخ : مرسی بابت صراحت و حسن نظرت.
درود
عکسهای شما منو یاد رابرت آدمز میندازه
اتومبیل باوجود ریزبودن درعکس بسیار اکتیو است حتی بدون خواندن عنوان عکس حس دلتنگی عکس هویداست و درعین سادگی زیباست
امیدمندم همیشه شادوموفق باشید
____________
پاسخ : مرسی جناب کاکایی.
ساده و گیرا
مرسی
____________
پاسخ : سپاس . . . . سپاس
لذت بردم و بس
____________
پاسخ : ممنون
خیلییییییییییییی خوب خاکستریها رو میبنی و ثبت .
هویت ته همون رویه است اما با غلظت و ات و اشغال.
مرسی از دعوت ات .
____________
پاسخ : مرســــــــی
به قول دوستی، تو در قابهای افقی موفق تر از قابهای عمودیت عمل می کنی..در قیاس با عکسهای خوب گذشته ات .. عکس متوسطی ست دوست من
خیلی خوب میشد یکم نزدیک تر بود
البته این نظر یک عکاس نیست ها مسخره نکنید
این نظر یک هنرجو حسابداريه